دیشب عزیزی کتاب شعری با عنوان " هر شام وسحر در دل تکرار شود یادت " مجموعه ی سروده های بسیار زیبای خانم " الناز بهجت آذری " را بهم هدیه داد ( نمی خوام بگم بزور گرفتم از این دوست بزرگوار ) . گذشته از شعرهای زیبای شاعر ، طرح روي جلد كتاب نيز جالب و قابل تامل است . اولين شعري كه حين ورق زدن كتاب خواندمش ، عنوانش هست " اي تير در كمان بخدا مي سپارمت " خيلي به دلم نشست كه با اجازه از اين شاعر گرانقدر ، آنرا تقديم عاشقانه دلشكسته مي كنم :
ای تير در كمان بخدا مي سپارمت
ای عشق جاودان ، به خدا می سپارمت
آهنگ بی نشان ، به خدا می سپارمت
از من گريختی و تمام ترانه ها
فرياد بی امان به خدا می سپارمت
شايد در كنار جاده تو در انتظارمی
دردانه ی زمان به خدا می سپارمت
دیر آمدی، خوش آمدی، اما کجا؟ چه زود؟
ای تير در كمان ، به خدا می سپارمت
وای از دلم ، دلی که چه تنها شکسته است
در قلب من نهان ، به خدا می سپارمت
دیگر زمن ، تو معنی فردا مپرس هیچ
بگسسته از " بمان " ، به خدا می سپارمت
|
+| نوشته شده توسط
ناکام در دوشنبه
1390/01/15
|